خب برگشتم دیگه . . .
نه اینکه خیلی رفتنم حس شده باشه یا اینکه خیلی ازم خواسته باشن که برگردم
نه به خاطر اینکه کاملا به اون اهدافی که گفتم دست پیدا کرده باشم
فقط حس کردم میتونم برگردم
شاید هم دلم تنگ شد برای اینجا و دوستانی که دارم
...
در هیچ مقطعی از زندگی مثل یک ماه اخیر، فشار کاری + دغدغه ذهنی رو تجربه نکرده بودم
کمی خسته شدم که فکر میکنم به خاطر این باشه که به این شیوه زندگی نه عادت دارم و نه علاقه
به نظر شما تا کجا باید فشار رو تحمل کرد و راهکار رهایی از اون، چی میتونه باشه ؟
راستی به نظرتون بی دغدغهترین شغل چیه ؟
...دلم می خواست بگم :
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیره، گرفتاره
ولی اینطور نیست آخه دلم پره و از قضا بسیار هم اهل شکایت کردنم ولی راستش دیگه خسته شدم
چه فایده وقتی با حرفات آب از آب تکون نمی خوره ، حتی احساس میکنم رو خودم هم دیگه موثر نیست و این خیلی تاسف انگیزه
فلذا تصمیم گرفتم برای مدتی عالم بی عمل بودن رو کنار بگذارم و ببینم میتونم زنبور عسل باشم یا نه ؟
اگه موفق شدم که برمیگردم وگرنه باید در اینجا رو هم گل بگیرم 
التماس دعا
...فرقشون در حرف "ی" است ولی نمیدونم چرا بیشتر کارگردان های موفق ایرانی به جای ساخت فیلم های تاثیرگذار، صرفا فیلمنامه های تاثرانگیز رو دستمایه کارهاشون می کنند ! 
یعنی اینقدر سخته ؟!!! 
دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم 
...
میگن قانون بد بهتر از بی قانونی است
از طرفی هم شنیدیم که قانونی نوشته نشده که زیرپا گذاشته نشده باشه
روح قانون مشکل داره یا روح ما ؟
اصلا چرا سعی می کنیم برای همه چیز قانونگذاری کنیم ؟ شاید تو برخی کارها بی قانونی بد نباشه !
فکر کنم دارم تفکرات آنارشیستی پیدا می کنم 
1. وقتی از پنجره قطار به منظره بیرون نگاه کردم احساس عجیبی بهم دست داد، یه جور نوستالژی ! سالها بود که از محیط روستا ( زمین های کشاورزی ، خونه های قدیمی، درخت ها با لونه پرنده، گل های حاشیه جوی و . . . ) فاصله گرفته بودم، خاطرات تعطیلات آخر هفته دوران کودکی و نوجوانیم زنده شد
خدا پدر بزرگ و مادربزرگ رو رحمت کنه
تا وقتی زنده بودن بیشتر آخرهفته ها رو میرفتیم خونه شون
یادش به خیر
فکر کنم الان کنارساحل کاری (رودخونه محلی) پر از بنفشه باشه
2. از عجایب روزگار اینکه قطاری که با تاخیر حرکت کرده بود یک ساعت زودتر به مقصد رسید !!!
رفتیم هتل آپارتمان و به اصطلاح مستقر شدیم کمی استراحت کردیم و بعد از ظهر رفتیم حرم، خوشبختانه چندان شلوغ نبود رفتم گوشه یکی از سالن ها نشستم
به دنبال حس خاصی به اینجا اومده بودم ولی پیداش نمی کردم در عوض دلم می خواست به اطراف نگاه کنم
به در، دیوار، آینه کاری های سقف و مردمی که هرکدوم به دنبال هدف و امیدی مشغول زیارت و عبادت بودن
یهو ارامش عجیبی بهم دست داد انگار ارتباطم با دنیای بیرون از اینجا و دلمشغولی روزمره قطع شده (حتی موبایل هم آنتن نمیداد
)
شاید به دنبال همین احساس بودم
3. در راه برگشت نکته خاصی نبود جز اینکه همون قطار با دو ساعت تاخیر به تهران رسید و در راه رفتن به کرج، برف و بورانی به راه افتاد که بی سابقه بود !
...
Desire is the root of all suffering
Buddha
گاهی برخی جملات انسان رو به فکر فرو میبره 
...
چنین یاد دارم که سقای نیل
نکرد آب بر مصر سالی سبیل
گروهی سوی کوهساران شدند
به فریاد خواهان باران شدند
گرستند و از گریه جویی روان
بیاید مگر گریهی آسمان
به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی
که بر خلق رنج است و زحمت بسی
فرو ماندگان را دعایی بکن
که مقبول را رد نباشد سخن
شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت
بسی برنیامد که باران بریخت
خبر شد به مدین پس از روز بیست
که ابر سیه دل برایشان گریست
سبک عزم باز آمدن کرد پیر
که پر شد به سیل بهاران غدیر
بپرسید از او عارفی در نهفت
چه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت
شنیدم که بر مرغ و مور و ددان
شود تنگ روزی ز فعل بدان
در این کشور اندیشه کردم بسی
پریشانتر از خود ندیدم کسی
برفتم مبادا که از شر من
ببندد در خیر بر انجمن
بهی بایدت لطف کن کان بهان
ندیدندی از خود بتر در جهان
تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مر خویشتن را نگیری به چیز
. . .
بوستان سعدی، باب چهارم (در تواضع و فروتنی)
قابل توجه حضرات آیات که زلزله، خشکسالی و سایر بلایای طبیعی رو به پای گناهان مردم میگذارند 
...
عجب زمانه ای شده ؟! 
شیطان می گوید آدم بیاورید تا سجده اش کنم 
بعضی کارها، حرف ها، تصمیم ها و انتخاب ها اثری همیشگی روی زندگی آتی ما می گذارند. اگر اشتباه باشند نتیجه فاجعه بار خواهد بود چون برای افرادی مثل خودم، فراموش کردن و کنار گذاشتن واقعیت عملا غیرممکنه و باید سال ها با افسوس از ارتکاب اون اشتباه و پشیمانی از عواقبی که به بار آورده سپری بشه
بیشتر فکر کنیم و به احساسات دیگران به اندازه خودمون احترام بگذاریم (و برعکس)
...یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
راه های رسیدن به خدا یا به بیان ساده تر راه های رسیدن به خوشبختی بیشتر از اونی هست که گفته شده
آخرین بار شنیدم که به عدد آدم ها راه هست برای رسیدن به خدا ولی شخصا به این نتیجه رسیدم از اونجا که برای هر فرد راه های زیادی هست برای خوشبختی و سعادت درنتیجه تعداد کل خیلی بیشتر از تعداد آدم ها خواهد بود
تجربه شخصیم نشون میده حتی وقتی فردی مرتکب اشتباه و یا گناه میشه و فرصتی که در مسیرش قرار گرفته رو از دست میده و یا حتی تبدیل به یک تهدید میکنه بازهم رها نمیشه !!! بازهم فرصت برای برگشتن و جبران در اختیارش قرار داده میشه به شرطی که خودش هم واقعا اراده داشته باشه برای برگشت و ادامه مسیر درست
این فرصت بارها و بارها در اختیار ما قرار میگیره ولی متاسفانه خیلی وقت ها به خاطر ضعف یا خودخواهی اون رو نمی بینیم و تلف می کنیم و بعد داد و فغان سر میدیم که فرصت از دست رفت و دیگه تکرار نمیشه
چشم ها رو باز کنیم و و اینقدر به فرصت های طلایی از دست رفته فکر نکنیم، فرصت های ناب دیگه ای در پیش است که با نگاه به عقب ممکنه اونا رو هم از دست بدیم (این قسمت رو به ویژه برای خودم گفتم)
...
اینکه از قدیم گفتند " بچه حلالزاده به داییش میره " در مورد من که صدق کرد 
حالا ظاهرا اولین خواهرزاده ما قصد داره از اولین روز حضورش در دنیا این مطلب رو ثابت کنه و در روز تولد من به دنیا اومده 
امیدوارم صفات بد رو از ما به ارث نبره 
ماه رمضان هم رسید
فقط ایرادش اینه که حضور در مهمانی اجباریه
خدا عاقبت همه رو به خیر کنه 
چند تجربه از مسافرتی که آخرش زهرمارمون شد 
هرگز در تعطیلات به شهرهای کوچک توریستی سفر نکنید (ترافیک و کرایه هتل، اعصابت رو به هم می ریزه)
تبریز شهر قشنگی بود (کاش بیشتر می موندیم)
چیزی به نام اتوبان قزوین-رشت عملا وجود نداره ( این حقیقت رو وقتی می فهمی که برای طی مسافت ١٠ کیلومتری بین رودبار و منجیل ٢ ساعت معطل بشی) !
وقتی از ٢۵ کیلومتری کرج (پل کردان) به ترافیک برخوردید دنبال دلیل نباشید ! هر چه سریعتر خودت رو به جاده مخصوص برسون تا خلاص بشی
میشه با سرعت ٨۵ کیلومتر بر ساعت (سرعت مجاز ٨٠ بود) هم ٢٠٠٠٠ تومن جریمه شد !
این واحد پول ملی واقعا علف خرس شده !
...
به منظور اصلاح الگوی مصرف و در راستای هدفمندی یارانه ها و . . . ظاهرا این وبلاگ از هفته نامه به ماهنامه تبدیل شده 
چهار ماه کسر خدمت، سه ماه مرخصی پایان دوره (تشویقی) و در نتیجه شروع انتظار برای دریافت کارت پایان خدمت
دو هفته ای هست که در پژوهشکده صنایع شیمیایی جهاد دانشگاهی مشغول شدم و البته هنوز قرارداد ندارم ! جای بدی نیست هرچند ترجیح می دادم تو همون پژوهشکده شمال کار کنم 
احساس عجیبی دارم، تریلوژی (ازدواج + خدمت سربازی + کار) در کمتر از یک سال برام محقق شد و هرچند دیرتر از بسیاری دوستان، ولی وارد گود زندگی شدم
احساسم شاید بدین خاطر باشه که اون چیزی نبود که انتظارش رو داشتم، همه چیز رو آرمانی تر می دیدم و حالا واقع بینانه به سراغم اومده
باید نظر دوستان پیشکسوت رو جویا شد و از تجاربشون استفاده کرد
توضیح : کسر خدمت بابت بسیج فعال و . . . نبود هاااا 
این همه بحث سیاسی برای چی ؟ چرا سرت رو درد میاری ؟ چه فایده داره وقتی کاری از ما برنمیاد ؟
اینها همه سوالاتی که دائم توسط اطرافیان مطرح میشه و به جز جواب های کلیشه ای راجع به ضرورت ایستادگی و روشنگری مقابل ظلم و ظالم، جوابی براشون ندارم
ولی واقعا این پایان شب سیه که میگن سپید است، کی فرا می رسد ؟! 
...

